جلال الدين الرومي

172

فيه ما فيه ( فارسى )

هنوز خشك نشده است ، بر سر آن مهره نشايد زدن . طبيب مىآيد ، نبض مىگيرد ، آن سؤال است . جنبيدن رگ جواب است . نظر به قاروره سؤال است و جواب است ، بىلاف گفتن . دانه در زمين انداختن سؤال است كه مرا فلان « 1 » مىبايد . درخت رستن جواب است ، بىلاف زبان زيرا جواب بىحرف است ، سؤال بىحرف بايد . با آنكه دانه پوسيده بود درخت برنيايد هم سؤال و جواب است . ا ما علمت انّ ترك الجواب جواب . پادشاهى سه بار رقعه خواند جواب ننبشت « 2 » 302 . او شكايت نبشت كه سه بار است كه به خدمت عرض مىدارم ، اگر قبولم بفرمايند و اگر ردّم بفرمايند . پادشاه بر پشت « 3 » رقعه نبشت « ا ما علمت انّ ترك الجواب جواب 303 ؟ و جواب الاحمق سكوت 304 . » ناروييدن درخت ترك جواب است ، لاجرم جواب باشد . هر حركتى كه آدمى مىكند سؤال است و هرچه او را پيش مىآيد ، از غم و شادى جواب است . اگر جواب خوش شنود بايد كه شكر كند . و شكر آن بود هم‌جنس « 4 » آن سؤال كند كه بر آن سؤال اين جواب يافت و اگر جواب ناخوش شنود استغفار كند زود و ديگر جنس آن سؤال نكند . فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ « * » يعنى فهم نكردند كه جواب مطابق سؤال ايشان است وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ « * * » ، يعنى سؤال خود را جواب مىديدند ، مىگفتند اين جواب زشت لايق آن سؤال نيست . و ندانستند كه دود از هيزم بود نه از آتش ، هرچند هيزم خشك‌تر ، دود آن كمتر . گلستانى را به باغبانى سپردى ، اگر آنجا بوى ناخوش آيد تهمت بر باغبان نه « 5 » نه بر گلستان . گفت « مادر را چرا كشتى ؟ » گفت « چيزى ديدم ، لايق « 6 » نبود . » گفت « آن بيگانه را مىبايست كشتن . » گفت « هر روز يكى را كشم « 7 » ؟ » 305 اكنون هرچ تو را پيش آيد ، نفس خود را ادب كن تا هر روز با يكى جنگ نبايد « 8 » كردن 306 . اگر گويند كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ « * * * » ، گوييم لاجرم عتاب كردن نفس خود « 9 » و عالمى را رهانيدن هم من عند اللّه . چنانك آن يكى بر

--> ( 1 ) . ح : فلان ميوه ( 2 ) . ح : ننوشت ( 3 ) . ح : به پشت ( 4 ) . ح : كه هم ( * ) سورهء انعام آيهء 43 ( * * ) ذيل همان آيه ( 5 ) . كلمهء ( نه ) از اصل افتاده است ( 6 ) . ح : كه لايق ( 7 ) . ح : مىكشتم ( 8 ) . اصل : نه آيد ( * * * ) سورهء نساء آيهء 78 ( 9 ) . ح : خود را